671 - تاریخ: 1396/8/17 ساعت: 23:22
اومدم خابگا دیدم فرش و موکت جدید اوردن از خوشحالی در گوشت و استخونام نمیگنجم
672 - تاریخ: 1396/8/17 ساعت: 23:22
خیلی خوب شد الان هرچی بیافته رو زمینو میتونیم با خیال راحت برداریم بخوریم قبلا یکم ناراحت میشدیم و میخوردیم
651 - تاریخ: 1396/8/16 ساعت: 18:01
مرده بودی و کسی در نفسِ من جان داشتمرده بودی و کسی باز به تو ایمان داشت.
652 - تاریخ: 1396/8/16 ساعت: 18:01
652 امروز نیم ساعت با همگروهیم رفتم تو کتابخونه گزارش کارو بلد نبود بنویسه گفت من کمکش کنم یه گروه همکلاسیام که گاییده بودند کنارمون انقد بد نگاه کردند بعد دوتا هم اتاقیام اومدن صندلی گذاشتند دو طرف من تا ببینن ما درب
653 - تاریخ: 1396/8/16 ساعت: 18:01
هی میگه من ترم یک خیلی تنها بودم گفتم من همین الان که دارم کنار تو راه میرم تنهاام
637 - تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 17:25
عجب غلطی کردم شام نخوردم الان از گشنگی خوابم نمیبره خیلی بدعادت شدما ترمای قبل هفته ای یه وعده میخوردم خیلیم راحت بودم الان چنان گشنم میشه قادرم حمله کنم هم اتاقیامو خام خام به دندون بکشمبرچسبها: چو تخته پاره برموج؛بگا بگا بگا من + ۱۳۹۶/۰۸/۱۵ 1:39 زرا |
638 - تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 17:25
خبر خوب ، الان در کمدو باز کردم یه ساقه طلایی پیدا کردم دیگه اینو بخورم تا دوماه سیرم^_^😎
639 - تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 17:25
دوست دارم مغز خودمو بریزم بیرون وقتی صب ک بیدار میشم مجبورم برم خرید
627 - تاریخ: 1396/8/14 ساعت: 13:11
 وای من الان یادم اومد دیشب مسواک نزدم خیلی ناراحتم
628 - تاریخ: 1396/8/14 ساعت: 13:11
628 از همکلاسیای دخترمو خیلی کم دربارش حرف زدم ولی انقد لوسه که بعد از کلی وقت من یه شوخی ِساده باهاش میکنم بدش میاد و تا شیش ماه بعد باهام حرف نمیزنه و کلی خوشحالم میکنه^_^ + ۱۳۹۶/۰۸/۱۴ 9:29 زرا |
629 - تاریخ: 1396/8/14 ساعت: 13:11
تنگی شلوار در حدی که سرمو میزارم رو میز تا بخوابم ناحیه مرکزی و حومه میخاد پاره شه
411 - تاریخ: 1396/7/26 ساعت: 4:20
بی گدار به اب نمیزنه فقط وقتی صددرصد مطمعن شه سرو کلش پیدا میشه
412 - تاریخ: 1396/7/26 ساعت: 4:20
شاید باورتون نشه ولی من یه ابروهام کتلتی تره براهمین چتریو اون وری میزنم همیشه=|
413 - تاریخ: 1396/7/26 ساعت: 4:20
یه دهنی من از اینا سرویس کردم تا ساعت یک و دوی نصف شب باید با زور و مشت و لگد از تختاشون جدام کنند=))))) هی ام کصشر میگم و باصدای بلند میخندم اینا میخان بخوابن عصابشون خرد میشه;) + ۱۳۹۶/۰۷/۲۶ 1:29 زرا |
160 - تاریخ: 1396/7/6 ساعت: 11:44
تازه من خیلی میترسیدم این وقت شب برم بیرون اون وقت یه چاقو گذاشته بودم تو جیبم اول تااخرم دستم تو جیبم بود رو چاقوعه=| هم اتاقیم گفت مثلا یکی حمله کنه بهمون تو میخای با این چاقو بکشیش گفتم نه بابا کصخل میزنم تو قلب خودم زودتر بمیرم + ۱۳۹۶/۰۷/۰۴ 23:14 زرا |
161 - تاریخ: 1396/7/6 ساعت: 11:44
البته یه ساعت فقط نشسته بودیم وسط یه بلوار هم اتاقیم زل زده بود به یه بچه که کنارمون تو کالسکه بود و هی قربون صدقش میرفت باهاش حرف میزد اون بچه هه ام کوچکترین علائم حیاتی از خودش نشون نمیداد کاملا پوکرفیس زل زده بود به اسمون هم اتاقیم میگفت زهرا این بچگیای توعه=)))))))هی ام میگفت کاش چارپنجتا از این...
162 - تاریخ: 1396/7/6 ساعت: 11:44
چرا هرکی اسمش ناهیده انقد جذابه واسه من؟:|
163 - تاریخ: 1396/7/6 ساعت: 11:44
این ترم اتاق گرفتم باید نهایت استفاده رو بکنم شبا زودتر کپه ی مرگمو بزارم که مث امروز صب بچه ها ساعت هشتو نیم به زور بیدارم نکنن که دیر برسم سرکلاس + ۱۳۹۶/۰۷/۰۵ 15:14 زرا |
164 - تاریخ: 1396/7/6 ساعت: 11:44
صبح اومدم نشستم سر کلاس فقط یه صندلی خالی بود اونم تو ردیف پسرا منم نشستم بعد دو دیقه بعدش دختره ی سلیطه اومد گفت جاتو بامن عوض کن بعد فهمیدم کنار دوست پسر فاکیش نشسته بودم:|کلا دختره فکر میکنه به دوست پسرش چش دارم چون ترم قبلم ازمایشگاه با اون عن اقا هم گروه بودم دختره هرچی منو میدید میپرسید ازمایش...
165 - تاریخ: 1396/7/6 ساعت: 11:44
فاااااااک وی ای پیه جرش میدم بخاد بیشتر پول بگیره:||||