1075 - تاریخ: 1396/9/19 ساعت: 12:10
خاک بر سر بی ناموسش داشتم استمبلی میخوردم اومد رد شه تارفش کردم اونم زارت قاشقو کرد تا ته حلقش منو میگی چشام اندازه توپ تنیس داد زدم خااااااک به سرم دوروبریام مرده بودن از خنده اون اکله ام سرجاش نشسته بود میخندید + ۱۳۹۶/۰۹/۱۸ 22:15 زرا |
1076 - تاریخ: 1396/9/19 ساعت: 12:10
مغزم داره میپاشه بیرون انقد که امشب حرف زدم و خندیدم ما دوتا به هم بیافتیم اتوبوسو میزاریم رو سرمون با همه مسافراهم ارتباط برقرار میکنیم و حرف میزنیم:))) + ۱۳۹۶/۰۹/۱۸ 23:57 زرا |
1077 - تاریخ: 1396/9/19 ساعت: 12:10
اروم از پله ها اومدم بالا گفتم همه کپیدند حتما درو باز کردم دیدم دوتا اون وسط نشستند دارند بند میندازند یکی دیگه تو اشپزخونه داره کوکوسبزی میپزه یکی ام تو حمومه:|| + ۱۳۹۶/۰۹/۱۹ 1:49 زرا |
975 - تاریخ: 1396/9/12 ساعت: 3:07
ولی اصلا ازش خوشم نمیاد و نیومده هیچ وقت
976 - تاریخ: 1396/9/12 ساعت: 3:07
از دست خودم کلافه میشم که انقد وقت تلف میکنم
977 - تاریخ: 1396/9/12 ساعت: 3:07
چیه بابا انقد مداد و کوفت و زهرمار میکشین تو ابروهاتون عین سلیطه ها میشین
978 - تاریخ: 1396/9/12 ساعت: 3:07
یه حرکت مثبت و روشن فکرانه ای که بچه ها زدن تو خابگا اینه که دیگه تولد یکی بشه کادو نمیدیم فقط اون میبرتمون کافه یا کیک میخره=))
979 - تاریخ: 1396/9/12 ساعت: 3:07
اتاق من جوریه ک پنجره منجره نداره اصن هیچ نوری توش وجود نداره شب و روزو من تشخیص نمیدم اگه به ساعت نگا نکنم در کل راضیم از اتاقم=D
980 - تاریخ: 1396/9/12 ساعت: 3:07
وای بچه ها دهنتون سرویس عدسارو پاک نکردم الان قراره فکمون خرد شه احتمالا
981 - تاریخ: 1396/9/12 ساعت: 3:07
ولی بعضی شبا دیگه خیلی رومخی میشم
982 - تاریخ: 1396/9/12 ساعت: 3:07
کلاس سه تا پنجم کنسل شد و الان احساس میکنم خوشبخت ترین دخترجهانم
983 - تاریخ: 1396/9/12 ساعت: 3:07
خوشحال میشدم اگه بعد یه هفته دماغم باز میشد یخده نفس میکشیدم
984 - تاریخ: 1396/9/12 ساعت: 3:07
انگار مجبور بودم دوساعت عین سگ برقصم که مجبور شم برم حموم درحالی که میانترم مقاومت دارم و هیچ گهی نخوردم
871 - تاریخ: 1396/9/3 ساعت: 21:33
کلی زور میزنه سر حرفو باز میکنه بعد من میگم خب بیخیالش دیگه حالا این قضیه زیادم مهم نیس و اینگونه ب مکالمات پایان میدم:))  
872 - تاریخ: 1396/9/3 ساعت: 21:33
دیشب قرار بود من و هم اتاقی ِسلیطم بریم بیرون بعد اون منو پیچوند صب با دوست پسرش رفت الان اومده میگه هیچجا باز نبود شهر ارواح بود اصن :)) دلم خنک شد 
873 - تاریخ: 1396/9/3 ساعت: 21:33
یادم باشه هیچ وقت استوری لایو نذارم خیلی لوس و بیمزش کردن ملت
730 - تاریخ: 1396/8/22 ساعت: 23:49
وای این دوروز ِگهی تموم شه من برگردم فقط
731 - تاریخ: 1396/8/22 ساعت: 23:49
درحالی که من کامنتای اینجا و اینستامو دائم میبندم هم اتاقیم هر پستی میزاره نیم ساعت مخ منو میخوره میگه بیا واسم کامنت بزار اگه کمبودم دارید سعی کنید زیاد بروز ندید خیلی منفور و کریح میشید ولی خودتون متوجه نیستید:| + ۱۳۹۶/۰۸/۲۲ 19:31 زرا |
732 - تاریخ: 1396/8/22 ساعت: 23:49
اتاق من دوتا تخت خالی داره بعد هرکی میاد بهش میگم اینجا پره واسه دوتا تهرانیه ک بعضی شبا میان میمونن:| ینی سرپرستای خابگا بفهمن پارم میکنن انقد من به همه دروغ گفتم + ۱۳۹۶/۰۸/۲۲ 20:17 زرا |
670 - تاریخ: 1396/8/17 ساعت: 23:22
اتوبوس میخاست بره باشگاه بچه هارو برگردونه اون وقت من تنها سوار شدم هی میگفتم منو سر همین چارراه اولی پیاده کن میگفت نه این همه راهو پیاده بری؟من ناراحت میشم:|| خلاصه تا خیابون خوابگاه رسوندم=)))))))) گفت اصفهانم بخای بری من میبرمت منم پشمام ریخته بود گفتم نه من تااخر ترم نمیرم خونه;| + ۱۳۹۶/۰۸/۱۷ 1...