اتوبوس میخاست بره باشگاه بچه هارو برگردونه اون وقت من تنها سوار شدم هی میگفتم منو سر همین چارراه اولی پیاده کن میگفت نه این همه راهو پیاده بری؟من ناراحت میشم:||
خلاصه تا خیابون خوابگاه رسوندم=))))))))
گفت اصفهانم بخای بری من میبرمت منم پشمام ریخته بود گفتم نه من تااخر ترم نمیرم خونه;|