652
امروز نیم ساعت با همگروهیم رفتم تو کتابخونه گزارش کارو بلد نبود بنویسه گفت من کمکش کنم یه گروه همکلاسیام که گاییده بودند کنارمون انقد بد نگاه کردند بعد دوتا هم اتاقیام اومدن صندلی گذاشتند دو طرف من تا ببینن ما درباره چی حرف میزنینم:|||
اصن یه صحنه ی مضحکی بودا سر برمیگردوندم بیست جفت چشم رومون بود منم میپاشیدم از خنده
+ ۱۳۹۶/۰۸/۱۶ 12:9 زرا |
برچسب:
نویسنده: هلیا نوروزی